کبریا


+ نشر نامیرا

نشر نامیرا با مدیریت چیستا یثربی در نمایشگاه کتاب امسال حضور ندارد ...

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آخرین وصیت یک تئاتری در کشتی نوح تئاتری ها

با تغییرات مدیریتی ، که هر لحظه در تئاتر ایران در حال وقوع است،واقعا امنیت شغلی و حرفه ای نداریم . بیست سال است که هرسال باید خود را به مدیر جدید ثابت کنیم . نمایش "رضا میرزاده عشقی " هرگز به اجرای عموم نیامد و فقط در فجر اجرا شد . خب از اول آن را تصویب نمی کردید . یا می گفتید هجده مورد ممیزی وارد آن کنم . شاید آن وقت کارش نمی کردم. نمایش " چنگیز خان " هم که درباره امیرکبیر خدابیامرز است و هنوز بوی خونش از حمام خون کاشان به مشام می رسد و درباره پروین اعتصامی که میگفتند اختر چرخ ادب ....آن هم از مرگش که می گفتند از حصبه بود اما از دلشستگی بود و این هم از زندگیش که آن را روی صحنه می آوریم ما را از بخش مسابقه فجر بیرون می کنند . می گویند "حرفه ای هستید تحمل کنید . اصلا شاید به صلاحتان نباشد که امسال کار کنید! " بعد ما را وارد بخش مهمان می کنند و حالا هم که در تئاتر شهر می گویند که سالن نداریم و اگر هم داشته باشیم حتما قرارداد تیپی وجود ندارد پس آنا نعمتی و محمد حاتمی مجانی بازی کنند یا مثلا با دو میلیون صدقه سری شورای حمایت کنند؟ یا من به عنوان نویسنده و کارگردان عمرم را بیهوده و رایگان هدر دهم ؟

می گویید نمایش کار نکن . چه کنم . بیست سال پیش می گفتید . می رفتم روانشناسی کار می کردم الان روان شناسان هم حوزه من برای یک ربع ویزیت صد وبیست هزار تومان می گیرند . اما من به ندای شیدای دلم گوش کردم . مطب نزده ام کلینیک نزده ام . و حالا هم که اجازه کلینیک تئاتر درمانی را گرفته ام از عهده مکان اداری بر نمیایم . به هرحال تئاتر در خانه . این بهترین شیوه است . من و دخترم هر روز تمرین می کنیم . دعوا می کنیم . کشتی نوح می سازیم . با قرص و آمپول و قوطی های خالی سرم کشتی نوحمان را کامل می کنیم و منتظر توفانیم . توفانی که در نمایش " حالا نگاه می کنی " بالاخره گریبان شهر را می گیرد. این نمایش برنده شد . درباره زنی بود سی و نه ساله . که با جعبه های قرص و آمپولش کشتی نوح می ساخت . و بالاخره توفان برپا شد . و او تنها توانست دخترش را نجات دهد . به دخترم گفتم در خانه تئاتر می گذاریم. گفت:" با این همسایه ها که مدام می گویند چاه فاضلاب پر است و حتی آن را به اگوی شهری وصل نمی کنند ." گفتم :" بله این هم یک تئاتر زیرزمینی است با بوی گند فاضلاب و بازی من و تو . واگرنه پولی برای دادن به بازیگران حرفه ای را نداریم . "

دارم صحنه اول را تمرین می کنم از جایی که استاد قیصر امین پور به شاگردش چیستا یثربی می گوید، این قدر به مرگ فکر نکن . مرگ باید به تو فکر نکند . شغل اوست . تو چرا مرگ اندیش شده ای . تو کارت فقط نوشتن است و عشق ورزیدن به نیایش ...

استاد قیصر انقدر زنده نماند که رنج میانسالی من را ببیند . رنج میانه سالی شاگرد اولش که انگلیسی و آلمانی و روان شناسی را با هم می خواند و آخر هم سر از تئاتر در آورد . حالا  به من می گویید :" چه کسی گفته ، هرکس حرفه ای است حق دارد سالی یکبار کند"آقا خودتان گفتید . سه سال پیش . بریده روزنامه اش را دارم . به من چه که مدیران عوض می شوند . اصلا من می گویم . چون اگر من حرفه ای نتوانم کار کنم باید بیمه بیکاری دهید . اگر مرا خانه نشین کنید باید به من بیمه بدهید چون عمرم را برای تئاتر شما گذاشته ام . هنوز صدای تیرباران صوفیا در بوسنی ( نمایش زنی برای همیشه ) در گوشم می پیچد . تیر اول، اصل اول: توحید . و صوفیا می میرد . من ، پری خوانی عشق و سنگ را نوشتم و چوب دو سر نجس شدم . فمینیست ها مرا متهم کردند که چرا درباره حضرت رسول نوشته و شما حتی نیامدید نمایش مرا ببینید در حالی که همه جایزه ها را گرفت جز جایزه نویسندگی و کارگردانی .

من سیلویا پلات را نوشتم و همه از جمله استاد سمندریان گفتند یک معجزه است .

من همه اینها را کارگردانی کرده ام با بچه در بغلم، در حالی که غذایم روی گاز بود . در زیرزمین خانه ، با سختی ، مرارت و بی پولی تئاتری ها .

من در هجده سالگی با سرخ سوزان . امین زندگانی را به جامعه بازیگران معرفی کردم .

شما کجا بودید آقایان .

شما حق ندارید به من بگوید چه کسی گفته شما نباید هر سال کار کنید .

استعدادم به من می گوید . شغلم به من می گوید .

اخراجم می کردید . پس چرا گذاشتید در فجر اجرا کنم . من مطمئن بودم کارم عالی است و بازیگرانم زحمت کشیده اند .

ماندم در بخش کذایی مهمان .

حالا باید در خانه بنشینم و برنامه کودک نگاه کنم و یا حداکثر تا سر کوچه بروم و خرید کنم . اصلا با کدام پول . مگر ما مثل شما آقایان چند شغله هستیم . چرا امنیت مالی و حرفه ای نداریم . من روی چنگیز خان حساب نمی کنم اما امسال حتما اجرا میکنم . حتی در خانه . مهمانی زنانه است . پروین اعتصامی هم از این مهمانی ها می گرفت و حتی برای مرگ عشقی یک قصیده بلند در خانه اش اجرا کرد .

مهمانی چای و عصر خوش آمدید .

دخترم امتحان دارد و سرما خورده .

اما باید بلند شود .

باید بلند شود و دیالوگهایش را حفظ کند .

آقایان ...کاش بین شما خانمی هم بود که می گفتم آقایان و خانم ها . اما حیف که در شورای تئاتر شهر خانمی وجود ندارد . آقایان یادتان نرود شما مهمان هستید نه میزبان . میزبان ما هستیم که برای تک تک آجرهای تئاتر شهر جان کردیم .

با آتش سوزی و خطر برق گرفتگی و سیل و صدای گربه تئاتر اجرا کردیم .

حالا شما از ما می پرسید که چرا می خواهیم تئاتر اجرا کنید؟

خدایا به تو پناه می برم که از خشم کاری انجام ندهم .

طفلکی پیامبر حضرت رسول (ص) که فرمود بهترین شما قومی است که با زنان و دختران خود بهترین رفتار را داشته باشیم .

زن گیر آورده اید یا ذلیل .من یک تئاتری ام .

دخترم بیدار شو . باید کشتی نوحمان را بسازیم، باید تمرین کنیم ، باید تو جای پدرت ، و هزاران نفر حرف بزنی و من جای هزاران نفری که به من " نه " گفته اند دربرابرت بایستم . این یعنی تئاتر . چرا ما را به این روز می رسانید که مانند پروین اعتصامی و ملک الشعرای بهار . و عشقی مرحوم که مقابل خانه اش کشته شد به فکر تئاتر خانگی بیفتیم . مهمانی چای و عصر و زندگی مفلوکانه در کشوری که دوستش داریم . و ذره ذره خاکش را می پرستیم . نکنید . چنین نکنید . نیما یوشیج در یوش خانه نشین شد و ملک الشعرای بهار گفت" عشقی بمرد و شعر نو نیز مرد ."نکنید به کسانی که هنوز زنده اند احترام بگذارید . قبر ده میلیونی در قطعه هنرمندان پیشکشتان . یاد چهره معصوم و مصمم اکبر رادی می افتم که در خانه اش به من گفت حتی اگر گفتند لحظه ای بعد می میری باز هم بنویس " یک روز یک نفر یک جا می خواند"

یک روز به یک نفر گفتم اقا می خواهم نمایش رادی را بنویسم باز هم اجازه ندارم .

دخترم بلند شو . این توفان به کسی رحم نمی کند به هیچ کسی رحم نکرد به هیج سنگدل بلند پیشه ای رحم نمی کند. بلند شو کشتی مان را بسازیم . من نمایش را اجرا می کنم .

بازیگران

چیستا یثربی

نیایش میمندی نژاد

( مادر و دختر)

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ما از حقانیت تئاتر دفاع می کنیم

از قدیم تئاتر را هنر کشف حقیقت می دانستند.شاید برای همین حاکم خونخوار رومی "کالیگولا "تئاتر را ممنوع کرد و همیشه تاجران و دروغگویان تاریخ،با تئاتر مشکل داشته اند و به قول "آلبر کامو" ، برنده جایزه نوبل، " همیشه دلالان و سیاست ورزان خواسته اند تئاتر را از آن خود کنند،هنرمند حقیقی لازم است که مقابل آنها ایستادگی کند ."

اما امروزه تئاتر ، راه خود را ادامه می دهد ، حتی موانع مختلف را زیر پا می گذارد تا انسان ها به شناخت بیشتری ازخود و موقعیت های اجتماعی برسند .

همه می دانند که تئاتر متعلق به کشورها و ملل پیشرفته فرهنگی است که ادبیات کلاسیک قوی دارند.من هروقت یاد عطار و مولانا می افتم بغضم می گیرد که چرا نمی توانم و امکاناتی نیست که همه آثارشان را به تئاتر تبدیل کنم همان طور که تا کنون هفت نمایشنامه من برگرفته از عطار و مولانا و فردوسی بوده اند .با وجود این و با  همه موانع، محدودیت ها ، کمبود بودجه ،بازبینی ها و رد شدن های مکرر ما دوباره  کار می کنیم و ادامه میدهیم .

راستی چند روز پیش تصادفا برنامه ای از VOA دیدم که اسم یکی از اعضای شورای بازبینی را به عنوان کارگردان" هدا  گابلر"  نام برد.جای تاسف است . آنها حتی تئاتری های ما را نمی شناسند و نمی دانند که چه کسانی کارهایشان ممنوع شده است پس لطفا نظر ندهند . یا تحقیق کنند و گزارش صحیح تهیه کنند . نمایش های "میرزاده عشقی " و " چنگیز خان  " من در فجر اجرای موفقی د اشتند .اما هنوز تکلیف اجراهای عمومی آنها معلوم نیست . 

"عشقی " که بعید می دانم مجوز بگیرد .و آن یکی ؟نمی دانم شاید در یک سالن بزرگ و نامناسب برای این کار . بدون قرار داد تیپ با بازیگران ...

من یکی از هزاران افرادی  هستم که عمرم را وقف این هنر کرده ام با وجود اینکه دکترای من روان شناسی است و پایان نامه هایم تئاتر درمانی است .پشیمان نیستم اما کم رنج نمی کشم .نه به خاطر اجرا نرفتن آثارم، بلکه  به خاطر ملتی که این همه قصه و حکمت قدیم و جدید دارد .از عطار و حلاج و بوعلی تا عشقی و بهار و فروغ و قیصر امین پور  . اما جایی برای عرضه تئاتری آن ندارد .آنها اگر الان بودند اجازه اجرا داشتند؟

شاید بهتر آن است که به خواجه حافظ پناه ببرم . فال می گیرم، می آید:

حافظ، عروس طبع مرا جلوه ، آرزوست

آیینه ندارم ، از آن آه می کشم

به امید داشتن آیینه ای برای تک تک ما ایرانیان ، که هنوز که عاشق این خاک و بومیم .

 

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ کاتالوگ جشنواره

به دلیل تغییرات شدید در گروه چنگیز خان، برخی اسامی در کاتالوگ جشنواره غلط است، آنا نعمتی جا افتاده است و خانم عاطفه تهرانی در این نمایش بازی ندارد که از هر دو عزیز عذر می خواهیم.
نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۸
comment نظرات () لینک

+ آنا نعمتی

آنا نعمتی در 4 نقش مختلف در چنگیز خان چیستا یثربی بازی می کند. این اولین تجربه تئاتری نعمتی است که در جدیدترین نمایش من در پنجشنبه 20 بهمن، سالن چهارسو تئاتر شهر بازی میکند.

 

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۸
comment نظرات () لینک

+ چنگیزخان با گروه جدید

در طول این دو هفته اخیر جهنمی بر من گذشت که امیدوارم شما هرگز تجربه اش نکنید طرفداران من و دوستداران کارهایم مرا تشویق می کردند که به کار کردن ادامه دهم و چنگیز خان را علیرغم همه ناملایمتی ها به جشنواره برسانم اما کارشکنی عده ای که به ظاهر دوستان من معرفی کرده بودند باعث شد با خود فکر کنم اصلاً تئاتر مهمتر است یا شخصیت انسان؟ ما تئاتر کار می کنیم که آدمهای بهتری شویم یا تئاتر کار می کنیم که افسردگی بگیریم، قرص اعصاب بخوریم و به جان هم بیافتیم آن هم برای چه؟

به قول شکسپیر "هیاهوی زیاد برای هیچ"

من نه هیاهو را دوست دارم نه غوغای جشنواره را و نه حتی کار کردن تئاتر تحت هر شرایطی را !!!

کارهای زیادی در این 25 سال( از 15 سالگی تاکنون) انجام داده ام اما هرگز سودای جایزه و شهرت و نام جشنواره نداشته ام با این همه گروهم همیشه جایزه گرفته اند و من امسال متاسفانه گروهی را انتخاب کردم که از افراد گروه خودم نبودند. بگذریم از بی حرمتیهایی که به یک کارگردان حرفه ای می شود از همه جا حتی از سوی رییسان، از سوی صاحبان اندیشه و تائتر کشور.... اما از ماست که بر ماست

بزرگترین توهین را کسانی به انسان روا می دارند که به آنها کمک کرده ای و نقش اصلی به آنها داده ای . چنگیز خان وجودم، بیدار شد و گفت چیستا تعطیلش کن!!!!!!

اما شیخ اشراق و امیر کبیر در درونم فریاد می زدند ادامه بده دختر. و اکبر رادی می گفت چیستا یثربی حتی یک روز هم قلمت را زمین نگذار که اگر یک روز هم بگذاری قلمت را می برند. ولی چقدر صبر کنم تا قلبم درمان شود و زمان دزدیده شده به من بازگردد. 3 ماه تمرین و "هیاهو برای هیچ" آن هم به  خاطر دعوایی که اصلاً وجود نداشت. به قول امیر کبیر این مردم لیاقت 2 چیز دارند" آگاهی و آزادی" من به احترام این دو کلمه و امیر کبیر و مخاطبانم گروهم را عوض کردم تا هیاهو بخوابد و از گروه ثابت  و  حرفه ای خودم استفاده کردم از نسیم ادبی مهربان تا محمد حاتمی همیشه همراه و سیما تیرانداز همکار 20 ساله من، صبا کمالی بازیگر خوبم و خیلی های دیگرکه به  گروه من تعلق داشتند و به یاری من آمدند تا به امید خدا در 20 بهمن ماه در سالن چهار سو به صحنه ببریم.

همه چیز می رود و به قول شیخ اشراق فقط نور است که می ماند. نور صحنه...

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ وقایع نگاری یک بازبینی انجام شده

بالاخره چنگیز خان چهارشنبه بازبینی شد و با وجود مریضی یکی از بازیگران و وجود بازیگران مشترک بین کارها به نظرم اجرای زیبا ملی و مدرنی ارائه دادیم..جایی که امیرکبیر دم مرگ می گه وصیتم برای ملتم دو کلمه است " آگاهی و آزادی و جایی که چنگیز می گه کسی که شمشیر به دست دارد خود اول زخم می خورد ." کار را دوست دارم و از جان دردمندم برآمده . علی رغم همه کاستی ها من آماده ام این کار را روی حوض تئاتر شهر هم اجرا کنم . دلم می خواهد مردم زیادی این کار را  ببینند ...چون راجع به تاریخ دردناک و پرشکوه همه ما ایرانی هاست .

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ شمارش معکوس برای چنگیز خان

 سال گذشته کار اتاق تاریک( زندگی میرزاده عشقی) در فجر، تحت فشار فراوان به صحنه آمد اما هرگز روی اجرای عموم را به خود ندید. امسال گروهم را با چنگیز خان آماده کرده ام، قلم در برابر شمشیر. داستان عاشقانی که رفتند. امیرکبیر، شیخ اشراق، عطار و فداکاری یه شاهزاده خانم ایرانی برای نجات ایران. آیا چنگیز خان من تماشاگرش را خواهد دید؟
نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٤
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ چیستا و روایتی جدید از چنگیز

حالا یکسال از موفقیت اتاق تاریک و جلوگیری از اجرای  عمومی آن می گذرد .یثربی دست چنگیز را گرفته که به روایت نوینی از تاریخ ایران بپردازد..این کار  داستان همه مردانی است که در راه قلم جانشان را از دست داده اند ...

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ بالاخره چنگیز خان

چشمانت دو جنگجوی قدیم

سردار سپاه شرق دور

می زند به قلب من

جهان پر از کشته های اوست

بالاخره نمایشنامه چنگیز خان برای فجر تصویب شد . اینکه دست یک آدم عجیب و وحشی را از طول تاریخ بگیری و به امروز بیاوری ...جسارتی می خواست که سالها طول کشید که حس کنم اگر چنگیز خان به ایران بیاید چه می شود؟گروهم و من سخت تلاش می کنیم تا تماشاگران ما مثل همیشه با غافلگیری جدیدی مواجه شوند. کاش این یکی اجرای عمومی بگیرد ومثل اتاق تاریک(زندگی رضا عشقی ) تاریک نشود .

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٩
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد