کبریا


+ یثربی برای ساخت فیلم مستند از اول عید به تاجیکستان رفته است.

چیستا یثربی برای ساخت فیلم مستند از اول عید به تاجیکستان رفته .

من ، خواهرم و تو نام فیلم مستندی درباره یک کودک عقب مانده ذهنی است که براساس پژوهش های چیستا یثربی توسط او به نگارش درآمده و سابقه پانزده سال کار در مدرسه عقب ماندگان ذهنی سوژه این فیلم را  به شکل مستند تکمیل کرد.فیلم به دلیل فضاهایی که دارد در مرز ایران و تاجیکستان رخ می دهد. چرا که شباهت چشم های دختر فیلم مبتلا به سندروم داون فضا را این گونه می طلبید که فیلم در آن حوالی فیلمبرداری شود.

یثربی با تماسی که با باشگاه خبرنگاران داشته است، پروژه ساخت این فیلم را طولانی میداند و مطمئن است که بیشتر ایام در سال نود و دو در تاجیکستان است.فیلم قرار است برای اولین بار در خارج از کشور اکران شود و بعد اکران داخلی آن شروع می شود.

یثربی به دلیل حضورش در تاجیکستان تمام کلاس های خصوصی و دانشگاهی اش را تعطیل کرده است.

 
...
ادامه مطلب
نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ یک خبرساده:رستم وسهراب من درفجر رد شد

پشت سایه های کاج، بعد از سه ماه تمرین ، بی دلیلی که ارائه شودرد شد.خواستم نظر داوران رابدانم،خواستم سوال بیشتر کنم،جوابی نداشتم.متن قبلاجایزه گرفته بود و کارما بسیار تاثیرگذار بود.وقتی رستم وسهراب را به زمان حال بیاوری نتیجه حتما تاثیرگذار است .برایم مهم نیست . از پانزده سالگی می نویسم وکارگردانی و تدریس وروزنامه نگاری به من یاد داد که یک روز با یا بی دلیل کارت را کنار می گذارند.مهم جواب دادن است . قانع کردن . نه گریختن و بی حرمتی . از بازیگران عزیزم متشکرم و از دخترم عذر می خواهم سه ماه ندیدمش تا این کار به سرانجام برسد .از داوران ممنونم اگر واقعا آنها کارم را رد کردند.حالا یک رمان دیگر و مجموعه شعر شروع می کنم .رستم وسهرابم را هر کشور خارجی که دعوتم کند اجرامی برم.مثل کارهای دیگرم من خسته و ناامید نمی شوم دوستان .چون فقط خدا حق دارد که ر اجع به آدم ها قضاوت کند.ممنونم از طرفداران کارم .

 
...
ادامه مطلب
نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آخرین کارگردانی من:پشت سایه های کاج

وقتی سه سال پیش،پشت سایه های کاج را می نوشتم،پارک لاله تهران که به نوعی در
آن بزرگ شده ام مکان نوشتن نمایش بود. درآن پارک چیزهایی می دیدم،که وحشت انگیز بود.نه به خاطر تفاوت نسل چهارمی ها باما...بلکه به خاطر فجایعی که برسراین نسل

می رفت. کتاب به زحمت مجوز چاپ گرفت و همان موقع کاندید بهترین نمایشنامه سال شد اما چون پول جایزه را نداشتم فقط از آن تقدیر کردند و ...

هرگز فکرنمی کردم جرات کنم نمایشی به این تلخی کار کنم.دو نمایش اخیرم "میرزاده عشقی" و " چنگیزخان"مجوز اجرا ندارند. بادها برای که می وزند درباره کودک آزاری بود که از طرف انجمن حمایت از حقوق کودکان جایزه گرفت اما با بی مهری متولیان ارشاد مواجه شد.و "نزدیکتر"،درباره اختلاس و عشق در یک زندگی زیرزمینی بود که باز حتی یک خبر از آن به چاپ نرسید ویکی از مدیران برای دیدن آن نیامد. بایکوت کامل ...هرگز فکرنمی کردم مادری باشم که فرزندش راگم کرده باشد .پسر رشید و برومند جوانش را، سهرابش را...

هرگز فکرنمی کردم درباره بچه هایی بنویسم که درپارک مواد می فروشند،مواد می کشند و به زور و جبر از آنها به عنوان عزای یک مافیا برای معتاد کردن نسل چهارمی ها ازآنها استفاده می شود...نه!هرگز فکر نمی کردم شیدا من باشم . منظورم بازیگرنقش شیدا نیست . منظورم حس تلخی است که شیدا مادر میانه سال سهراب با خود دارد . و مینا،منم . معشوق سهراب .حمید منم، دوست سهراب. علی معرکه گیر منم،بچه اعدامی که سهراب دیه او را جمع کرد و توانست از مرگ نجاتش دهد.دیه او را فراهم کرد و توانست از اعدام نجاتش دهد. من شبها در دستشویی پارک لاله می خوابم نه مینا سرابی .من هرلحظه منتظر زنگ در خانه هستم که پسرم باز گردد نه شیدا...بدبختی این است که نمایش با سردخانه شروع می شود و با سردخانه هم تمام می شود.این روزها خیلی سردم است اگر پشت سایه های کاج مرا زنده گذاشت،به تماشای آن در جشنواره فجر بیایید . چون نمی دانم پشت سایه های کاج چه اتفاقی می افتد که من در نمایشم از آن بی خبر ماندم . هرچه باشد من نسل چهارمی نیستم . اما دخترم به این نسل تعلق دارد .وظیفه ماست بدانیم پشت سایه های کاج چه خبر است .

 
...
ادامه مطلب
نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۸
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نمایش جدیدم

نمایش جدیدم " نزدیکتر"_ گاهی خواب می بیند که عاشقی؛ گاهی عشق بیدارتان می کند و بیدارید و عاشق_ اما خود را به خواب می زنید."نزدیکتر" معمایی ترین و مرموزترین حس آدمی عشق است در نمایش جدیدم.

" نزدیکتر" وعده دیدار ما ؛تئاتر شهر _ این ماه _حالا _ نزدیکتر؛

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٦/٢٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ای جونم ...

دورانی که یوسف زندانی می شود ...

خدایا مرا زندان از این خوشتر که با مکر این آدمها زندگی کنم ...

فکر می کنم دوران خانه نشینی من هم مثل دوران زندانی بودن یوسف به کامم خوش بیایید . کما اینکه از کسی تقاضا و التماس برای سالن تئاتر کنم و یا ارزش خود را نادیده بگیرم . و بعد از 24 یا 25 سال کار فکر کنم باید بروم و در ته سقف متقاضیان بایستم و یا کتابم رد شود .

و به هر دلیل ...

قرآن بازکردم پنج بار این آیه آمد در 5 زمان مختلف ..از جمله ساعت سال تحویل.پس دیگر مطمئن شدم که مرا مدتی در زندان خود خواسته گرفتار بودن خوشتر باشد تا مکر آدمهای تازه به دوران رسیده .هنر نشناس.و حرمت شکن را تحمل کردن . حضور مدیری که 15 سال از من کوچکتر است و خیلی راحت به من و امثال من می گوید : خب حالا یک مدت کار نکنید..مگر چه می شود ؟

و من هم  دلم می خواهد به او بگویم : ما کار نمی کنیم خدا روزی رسان است . شما 5 شغل دولتی همزمان دارید . اینکه ضد قوانین اسلامی کشور ماست . تازه شما موقع انقلاب کجا بودید ؟

ما بچه انقلابیم . شما نوزاد بودید.پس به کسانی که راجع به انی دوران. جنگ.و مسائل بعد از آن نوشته اند و موفق بوده اند دست کم در کلام احترام بگذارید . اما دلم نمی آید با آدمی که حتی یک کتاب مرا ورق نزده است جر و بحث کنم . کسی که نام 5 نمایشنامه نویس کشور را نمی تواند بگوید . وقتی حرف "رادی "را می زنم می گوید:

" نمایشنامه نویس بود؟"

و وقتی حرف "رضا عشقی" را می زنم می گوید:"این دیگر چه اسمی است ؟ این اسمها را در نمایش هایمان نگذارید!"
آقا جان ! رضا میرزاده عشقی به خاطر شما و افرادی مثل شما و به خاطر آزادی قلم و دیکتاتوری وثوق و رضا خان ف مقابل درب خانه اش کشته شد و نمایشنامه نویس و شاعر و روزنامه نگار بود آن هم در دوران ملک الشعرای بهار .

آن وقت می پرسید :" رضا عشقی دیگر کیست؟" پس من دیگر چه بحثی با شما دارم . مرا آرامش خانه و حضور دخترم و کار و آشپزخانه بهتر.

شعرم را می گویم . قصه ام را می نویسم . در خارج از کشور چاپ می کنم . اصلا با شما نمیگذارم که خدا می گوید وقتی کسی نمی فهمد . جانت را برای آنها نگذار.

چند وقت پیش به من پیشنهاد کار شد از یک کارگردان معروف که قبلا با او کار کرده بودم . احتیاج مالی شدید سرجای خودش..اما مگر آدم هر طرحی را می نویسد ؟ مگر آدم به خاطر چیزی که ایمان ندارد قلم بر می دارد ؟ سوژه سریالی دقیقا شبیه زندگی خودم . چیزهایی که از آن نفرت داشتم . مثل ارث خوری . عشق کشی . خیانت . نفرت .

مگر در این شرایط بحرانی روحی که همه به خود جرات می دهند به همدیگر توهین کنند وظیفه ما نویسندگان این است که دنیا را تاریکتر کنیم ؟

قبول نکردم .

با وجود اینکه امیدوارم گروه اجرایی موفق باشند . اما براین باور که مثل لوسی مانت مونتگومری .نویسنده قصه های جزیره و آن شرلی ..." کار نویسنده این است که دنیا را از آنچه هست زیباتر نشان دهد . نه اینکه سیاه تر . چون بدبختی به اندازه کا فی هست . "

به هر حال این هم نشد و خیلی طرح های دیگر . که دنیا را زیباتر  نشان می دهد . و منتظر جوابشان هستم از تلویزیون ،سینما ، و تئاتر و فعلا نمی شود . و دلیل این نمی شودها را فقط خدا می داند و بس .

این درد دل ها را نوشتم که بگویم دوران زندان من با حسن ختام خنده داری شروع شد . چند وقت قبل یکی از خوانندگان آن طرف آب شعری می خواند که اتفاقا این آهنگ در ایران سروصدای زیادی به پا کرده است .

و جالب است که در صفحه 67 کتاب " به کلمات من نشسته ای " شعر خودم در دوسال قبل چاپ شده بود . به خواننده محترم ایمیل می زنیم و می گوییم بدون اجازه از شعر استفاده کرده است و او با سرعت جواب می دهد :" من این شعر را خودم گفته ام و اگر کلمات شما با کلمات من شبیه است ، برایم جالب است !"

خواستم صفحه کتاب را اسکن کنم و در صفحه فیس بوک بگذارم . دیدم از خیرش بگذرم .  چه  چیزی در ایران کپی رایت دارد که شعر من داشته باشد . آن هم شعری که با" ای جونم " شروع می شود . و حالا بیا و ثابت کن که من این شعر را برای دخترم گفته بودم . بعد به خودم گفتم :" کجای کاری چیستا . نمایشنامه ات را در هفت نقطه کشور بدون اجازه روی صحنه برده اند و ا ز همه بدتر نمایشنامه معروف ماه عسل را که هنوز چاپ نشده است . یکی از کارمندان حوزه هنری با نام خود روی صحنه برد ، یعنی نویسنده ایشان است . این اتفاق در زمان بنیانیان افتاد و دادگاه به نفع من رای داد و اما کو جریمه؟و حتی تنبیه ؟

حتی جلوی آن جوانک را نگرفتند . نامش را هم نمی برم که هنوز راست راست راه می رود و وقتی اینها را می بینی می گوید : ای  جونم نفسم عمرم دلیل بودنم ..."

آن وقت در خانه نشسته ای به صدای گرم این خواننده آن طرف آبی گوش می کنی و می گویی :"ای جونم ، پریشونه دلم ، بیا و  مهمونم شو ..ای جونم، قدمهایت روی چشمم بیا و مهمونم شو ...فقط همین

با این فرق که حسن ختام دوران خانه نشینی خود خواسته ام است و مهمانی هم ندارم .

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+  

سلام . مدتهاست که چیزی ننوشته ام . در این مدت، اتفاقات ناگواری برای من افتاد که اگر به سایت خبرآنلاین ، تاریخ یکشنبه 31 اردیبهشت رجوع کنید،تا حدی ، برخی از این اتفاقات را متوجه خواهید شد . اما خب، یک اتفاق خوب هم افتاد . به تمام دوستانم ، به جای نوشتن هرچیزی یک شعر تقدیم میکنم . شعری که حاصل آن اتفاقات ناگوار است که هرگز از یادم نمی برم و آن اتفاق خوب که می ترسم زمانی فراموشش کنم ...!

 

شعر

----

و باد،

در گیسوان زن وزید ...

هوا سنگین و سربی بود

و باد از آسمان

نیامده بود،

این باد ابرها 

را نمی شناخت

بند رخت را تکان نداد

بید مجنون را نوازش نکرد

و حتی صدای شیروانی های معلق را در نیاورد

تنها، آهسته و بی صدا ،

چون مهمانی ناخوانده

به سراغ زنی رفت

که سالها در پستوهای تاریک خانه اش

با انگشتهای جوهری و کاغذهای سفید

یادش رفته بود،

زنها به دنیا می آیند،

تا گاهی گیسوان خود را به باد بسپارند...

چیستا یثربی

14 خرداد 91

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ٩:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ثبت نام کلاسهای جدید تئاتر درمانی دکتر چیستا یثربی

شناخت خود

توانایی های بازیگری

تمرین آدمهای دیگر بودن در محیط امن زیر نظر کلینیک دانشگاه

آموزش بازیگری از طریق تئاتر درمانی و مشارکت در اجرای زنده چیستا یثربی

 

 

 

 

 
...
ادامه مطلب
نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ٢:٥٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ نشر نامیرا

نشر نامیرا با مدیریت چیستا یثربی در نمایشگاه کتاب امسال حضور ندارد ...

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ آخرین وصیت یک تئاتری در کشتی نوح تئاتری ها

با تغییرات مدیریتی ، که هر لحظه در تئاتر ایران در حال وقوع است،واقعا امنیت شغلی و حرفه ای نداریم . بیست سال است که هرسال باید خود را به مدیر جدید ثابت کنیم . نمایش "رضا میرزاده عشقی " هرگز به اجرای عموم نیامد و فقط در فجر اجرا شد . خب از اول آن را تصویب نمی کردید . یا می گفتید هجده مورد ممیزی وارد آن کنم . شاید آن وقت کارش نمی کردم. نمایش " چنگیز خان " هم که درباره امیرکبیر خدابیامرز است و هنوز بوی خونش از حمام خون کاشان به مشام می رسد و درباره پروین اعتصامی که میگفتند اختر چرخ ادب ....آن هم از مرگش که می گفتند از حصبه بود اما از دلشستگی بود و این هم از زندگیش که آن را روی صحنه می آوریم ما را از بخش مسابقه فجر بیرون می کنند . می گویند "حرفه ای هستید تحمل کنید . اصلا شاید به صلاحتان نباشد که امسال کار کنید! " بعد ما را وارد بخش مهمان می کنند و حالا هم که در تئاتر شهر می گویند که سالن نداریم و اگر هم داشته باشیم حتما قرارداد تیپی وجود ندارد پس آنا نعمتی و محمد حاتمی مجانی بازی کنند یا مثلا با دو میلیون صدقه سری شورای حمایت کنند؟ یا من به عنوان نویسنده و کارگردان عمرم را بیهوده و رایگان هدر دهم ؟

می گویید نمایش کار نکن . چه کنم . بیست سال پیش می گفتید . می رفتم روانشناسی کار می کردم الان روان شناسان هم حوزه من برای یک ربع ویزیت صد وبیست هزار تومان می گیرند . اما من به ندای شیدای دلم گوش کردم . مطب نزده ام کلینیک نزده ام . و حالا هم که اجازه کلینیک تئاتر درمانی را گرفته ام از عهده مکان اداری بر نمیایم . به هرحال تئاتر در خانه . این بهترین شیوه است . من و دخترم هر روز تمرین می کنیم . دعوا می کنیم . کشتی نوح می سازیم . با قرص و آمپول و قوطی های خالی سرم کشتی نوحمان را کامل می کنیم و منتظر توفانیم . توفانی که در نمایش " حالا نگاه می کنی " بالاخره گریبان شهر را می گیرد. این نمایش برنده شد . درباره زنی بود سی و نه ساله . که با جعبه های قرص و آمپولش کشتی نوح می ساخت . و بالاخره توفان برپا شد . و او تنها توانست دخترش را نجات دهد . به دخترم گفتم در خانه تئاتر می گذاریم. گفت:" با این همسایه ها که مدام می گویند چاه فاضلاب پر است و حتی آن را به اگوی شهری وصل نمی کنند ." گفتم :" بله این هم یک تئاتر زیرزمینی است با بوی گند فاضلاب و بازی من و تو . واگرنه پولی برای دادن به بازیگران حرفه ای را نداریم . "

دارم صحنه اول را تمرین می کنم از جایی که استاد قیصر امین پور به شاگردش چیستا یثربی می گوید، این قدر به مرگ فکر نکن . مرگ باید به تو فکر نکند . شغل اوست . تو چرا مرگ اندیش شده ای . تو کارت فقط نوشتن است و عشق ورزیدن به نیایش ...

استاد قیصر انقدر زنده نماند که رنج میانسالی من را ببیند . رنج میانه سالی شاگرد اولش که انگلیسی و آلمانی و روان شناسی را با هم می خواند و آخر هم سر از تئاتر در آورد . حالا  به من می گویید :" چه کسی گفته ، هرکس حرفه ای است حق دارد سالی یکبار کند"آقا خودتان گفتید . سه سال پیش . بریده روزنامه اش را دارم . به من چه که مدیران عوض می شوند . اصلا من می گویم . چون اگر من حرفه ای نتوانم کار کنم باید بیمه بیکاری دهید . اگر مرا خانه نشین کنید باید به من بیمه بدهید چون عمرم را برای تئاتر شما گذاشته ام . هنوز صدای تیرباران صوفیا در بوسنی ( نمایش زنی برای همیشه ) در گوشم می پیچد . تیر اول، اصل اول: توحید . و صوفیا می میرد . من ، پری خوانی عشق و سنگ را نوشتم و چوب دو سر نجس شدم . فمینیست ها مرا متهم کردند که چرا درباره حضرت رسول نوشته و شما حتی نیامدید نمایش مرا ببینید در حالی که همه جایزه ها را گرفت جز جایزه نویسندگی و کارگردانی .

من سیلویا پلات را نوشتم و همه از جمله استاد سمندریان گفتند یک معجزه است .

من همه اینها را کارگردانی کرده ام با بچه در بغلم، در حالی که غذایم روی گاز بود . در زیرزمین خانه ، با سختی ، مرارت و بی پولی تئاتری ها .

من در هجده سالگی با سرخ سوزان . امین زندگانی را به جامعه بازیگران معرفی کردم .

شما کجا بودید آقایان .

شما حق ندارید به من بگوید چه کسی گفته شما نباید هر سال کار کنید .

استعدادم به من می گوید . شغلم به من می گوید .

اخراجم می کردید . پس چرا گذاشتید در فجر اجرا کنم . من مطمئن بودم کارم عالی است و بازیگرانم زحمت کشیده اند .

ماندم در بخش کذایی مهمان .

حالا باید در خانه بنشینم و برنامه کودک نگاه کنم و یا حداکثر تا سر کوچه بروم و خرید کنم . اصلا با کدام پول . مگر ما مثل شما آقایان چند شغله هستیم . چرا امنیت مالی و حرفه ای نداریم . من روی چنگیز خان حساب نمی کنم اما امسال حتما اجرا میکنم . حتی در خانه . مهمانی زنانه است . پروین اعتصامی هم از این مهمانی ها می گرفت و حتی برای مرگ عشقی یک قصیده بلند در خانه اش اجرا کرد .

مهمانی چای و عصر خوش آمدید .

دخترم امتحان دارد و سرما خورده .

اما باید بلند شود .

باید بلند شود و دیالوگهایش را حفظ کند .

آقایان ...کاش بین شما خانمی هم بود که می گفتم آقایان و خانم ها . اما حیف که در شورای تئاتر شهر خانمی وجود ندارد . آقایان یادتان نرود شما مهمان هستید نه میزبان . میزبان ما هستیم که برای تک تک آجرهای تئاتر شهر جان کردیم .

با آتش سوزی و خطر برق گرفتگی و سیل و صدای گربه تئاتر اجرا کردیم .

حالا شما از ما می پرسید که چرا می خواهیم تئاتر اجرا کنید؟

خدایا به تو پناه می برم که از خشم کاری انجام ندهم .

طفلکی پیامبر حضرت رسول (ص) که فرمود بهترین شما قومی است که با زنان و دختران خود بهترین رفتار را داشته باشیم .

زن گیر آورده اید یا ذلیل .من یک تئاتری ام .

دخترم بیدار شو . باید کشتی نوحمان را بسازیم، باید تمرین کنیم ، باید تو جای پدرت ، و هزاران نفر حرف بزنی و من جای هزاران نفری که به من " نه " گفته اند دربرابرت بایستم . این یعنی تئاتر . چرا ما را به این روز می رسانید که مانند پروین اعتصامی و ملک الشعرای بهار . و عشقی مرحوم که مقابل خانه اش کشته شد به فکر تئاتر خانگی بیفتیم . مهمانی چای و عصر و زندگی مفلوکانه در کشوری که دوستش داریم . و ذره ذره خاکش را می پرستیم . نکنید . چنین نکنید . نیما یوشیج در یوش خانه نشین شد و ملک الشعرای بهار گفت" عشقی بمرد و شعر نو نیز مرد ."نکنید به کسانی که هنوز زنده اند احترام بگذارید . قبر ده میلیونی در قطعه هنرمندان پیشکشتان . یاد چهره معصوم و مصمم اکبر رادی می افتم که در خانه اش به من گفت حتی اگر گفتند لحظه ای بعد می میری باز هم بنویس " یک روز یک نفر یک جا می خواند"

یک روز به یک نفر گفتم اقا می خواهم نمایش رادی را بنویسم باز هم اجازه ندارم .

دخترم بلند شو . این توفان به کسی رحم نمی کند به هیچ کسی رحم نکرد به هیج سنگدل بلند پیشه ای رحم نمی کند. بلند شو کشتی مان را بسازیم . من نمایش را اجرا می کنم .

بازیگران

چیستا یثربی

نیایش میمندی نژاد

( مادر و دختر)

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک

+ ما از حقانیت تئاتر دفاع می کنیم

از قدیم تئاتر را هنر کشف حقیقت می دانستند.شاید برای همین حاکم خونخوار رومی "کالیگولا "تئاتر را ممنوع کرد و همیشه تاجران و دروغگویان تاریخ،با تئاتر مشکل داشته اند و به قول "آلبر کامو" ، برنده جایزه نوبل، " همیشه دلالان و سیاست ورزان خواسته اند تئاتر را از آن خود کنند،هنرمند حقیقی لازم است که مقابل آنها ایستادگی کند ."

اما امروزه تئاتر ، راه خود را ادامه می دهد ، حتی موانع مختلف را زیر پا می گذارد تا انسان ها به شناخت بیشتری ازخود و موقعیت های اجتماعی برسند .

همه می دانند که تئاتر متعلق به کشورها و ملل پیشرفته فرهنگی است که ادبیات کلاسیک قوی دارند.من هروقت یاد عطار و مولانا می افتم بغضم می گیرد که چرا نمی توانم و امکاناتی نیست که همه آثارشان را به تئاتر تبدیل کنم همان طور که تا کنون هفت نمایشنامه من برگرفته از عطار و مولانا و فردوسی بوده اند .با وجود این و با  همه موانع، محدودیت ها ، کمبود بودجه ،بازبینی ها و رد شدن های مکرر ما دوباره  کار می کنیم و ادامه میدهیم .

راستی چند روز پیش تصادفا برنامه ای از VOA دیدم که اسم یکی از اعضای شورای بازبینی را به عنوان کارگردان" هدا  گابلر"  نام برد.جای تاسف است . آنها حتی تئاتری های ما را نمی شناسند و نمی دانند که چه کسانی کارهایشان ممنوع شده است پس لطفا نظر ندهند . یا تحقیق کنند و گزارش صحیح تهیه کنند . نمایش های "میرزاده عشقی " و " چنگیز خان  " من در فجر اجرای موفقی د اشتند .اما هنوز تکلیف اجراهای عمومی آنها معلوم نیست . 

"عشقی " که بعید می دانم مجوز بگیرد .و آن یکی ؟نمی دانم شاید در یک سالن بزرگ و نامناسب برای این کار . بدون قرار داد تیپ با بازیگران ...

من یکی از هزاران افرادی  هستم که عمرم را وقف این هنر کرده ام با وجود اینکه دکترای من روان شناسی است و پایان نامه هایم تئاتر درمانی است .پشیمان نیستم اما کم رنج نمی کشم .نه به خاطر اجرا نرفتن آثارم، بلکه  به خاطر ملتی که این همه قصه و حکمت قدیم و جدید دارد .از عطار و حلاج و بوعلی تا عشقی و بهار و فروغ و قیصر امین پور  . اما جایی برای عرضه تئاتری آن ندارد .آنها اگر الان بودند اجازه اجرا داشتند؟

شاید بهتر آن است که به خواجه حافظ پناه ببرم . فال می گیرم، می آید:

حافظ، عروس طبع مرا جلوه ، آرزوست

آیینه ندارم ، از آن آه می کشم

به امید داشتن آیینه ای برای تک تک ما ایرانیان ، که هنوز که عاشق این خاک و بومیم .

 

نویسنده : چیستا یثربی ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک

← صفحه بعد